زیباترین عکس های عاشقانه و شعر های زیبا
روز مادر مبارک باد
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
اگر صفحه را سفید می بینید صفحه را رفرش یادگمه F5 را بزنید
آدرس دیگر وبلاگ:www.eshgsara.orq.ir
خیلی ممنون که به وبلاگ خودتون سرزدین . اگه دوست دارین اسم و لینک وبلاگتون توی این
جدول قرار بگیره تو قسمت نظرات مطرح کنین.....
| کلبه تنهایی | ||||
| اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست |
| اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست |
| اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست |
| اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست | اینجا محل لینک شماست |
خوشبختی در عمق اعمال ما نهفته است نه دور نه نزدیک. تعبیر خوشبختی را عوض کنیم تا او را دریابیم

هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را
خورشيد عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپاي
در كوي راه زندگي روشن كند راه مرا

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

یه روز خدا فرشته هاش رو جمع كرد و گفت كه میخواهد یه موجود تازه خلق كنه تا فرشته ها از اون موجود تازه یاد بگیرند كه خوبی یعنی چی؟...
خدا اون موجود رو از نیستی آفرید و اسمش رو انسان گذاشت. فرشته گفتند خدایا این چی داره كه ما نداریم و خدا گفت انسان دل داره و توی دلش یه دنیای بزرگ.فرشته ها پرسیدند توی دنیای دلش چی زندگی میكنه؟خدا گفت خیلی چیزها و یه پری و یه دیو كه دیو دلش هنوز بیدار نشده... بعد خدا به فرشته ها گفت كه به انسان سجده كنید و همه سجده كردند جز یه فرشته كه اسمش ابلیس بود.ابلیس گفت خدایا من از انسان برترم و خدا گفت نیستی و ابلیس گفت اجازه بده تا ثابت كنم. وخدا اجازه داد.یه روز كه آدم توی بهشت بود یه اشتباهی كرد و با ابلیس دوست شد و ابلیس دیو دل آدم رو بیدار كرد.خدا آدم رو صدا زد و گفت اینجا جای كسانیه كه دیو دلشون بیدار نباشه پس تو برو به یه جای دیگه هروقت دیو دلت خوابید دوباره بیا....
آدم گفت چشم...
خدا گفت یادت نره ها من منتظرت میمونم تا دوباره برگردی و آدم گفت چشم....
و آدم به دنیا اومد........
اما كم كم یادش رفت كه خدا چی گفته بود .همیشه روی زمین دنبال بهشت بود... دنبال همه اون خوبی ها كه خدا برای انسانیت به او هدیه كرده بود... توی دلش همیشه جنگ بود.جنگ بین دیو و پری... دیو و پری زورشون به هم نمی رسید.به خاطر همین همیشه دیو یا پری به آدم میگفتند كه به من كمك كن... و آدم گاهی به دیو و گاهی به پری كمك میكرد اما همیشه جنگ ادامه داشت....
سالها گذشت.... وقتی خدا دید كه آدم نمی تونه دیو دلش رو شكست بده یه فرشته فرستاد و فرشته اومد و به آدم یاد داد كه چطوری باید دیو دلش رو شكست بده و سالها گذشت........
دیو خیلی قلدر بود و به این راحتی نابود نمی شد وسالها گذشت......
خدا به آدم فرزندانی داد وبازهم سالها گذشت......
یه روز كه آدم خیلی خسته بود از اینكه بهشت رو پیدا نمیكرد و از اینكه جنگ بین دیو و پری توی دلش تموم نمیشد سرش رو روی خاك گذاشت و گریه كرد .......
به یاد اون روزی افتاد كه توی بهشت بود یاد همه اون زیبائی های بهشت و همه اون خوبی ها...
و آدم باز هم گریه كرد.......
وقتی سر از سجده بلند كرد دید كه دلش آروم شده و دیو دلش خوابیده...
خدا دو باره آدم رو صدا زد و آدم با صدای خدا دوباره به بهشت برگشت.اما یادش رفت كه به فر زندانش یاد بده كه اگر دیو دلتون خستتون كرده و اگر دلتون برای بهشت تنگ شده باید چی كار كنید..... و خدا بازهم فرشتگانی فرستاد و فرشته ها به فرزندان آدم یاد دادند كه شما از كجا او میدید و دوباره باید برگردید و اگر دیو دلتون رو شكست دادید بر می گردید به بهشت و اگر پری دلتون رو كشتید دیگه هیچ وقت به بهشت بر نمی گردید چون جای دیو ها توی بهشت نیست و دیو ها باید برگردند به خونه خودشون كه اسمش جهنمه......
وفرشته ها رفتند و سالهای زیادی گذشت......
بعضی از انسانها یاد گرفتند و همیشه یاد شون موند كه باید دیو رو شكست بدن و چطور باید این كار رو انجام بدن و برگردند به بهشت آخه خدا منتظر اونهاست .....
اما اكثر انسانها یادشون رفت و همیشه روی زمین با پری دلشون جنگیدند و با دیو دلشون رفیق شدند و همیشه روی زمین دنبال بهشت گشتند و ندیدند كه مردانی به بهشت باز می گردند......
|
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم |
اول از مریم خانم به خاطر وبلاگ خوبش تشکر می کنم
عشق يعنی مستی و ديوانگی 
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده با چشمان تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی درجهان رسواشدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی اعتبار لحظه ها
عشق يعنی سجده بر سجاده ها
عشق يعنی يک تبسم يک نماز
عشق يعنی عالمی در راز و نياز
عشق يعنی سوختن از تشنگی
عشق يعنی سوختن از بيدلی
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و مهنت در درون
عشق يعنی انتهای هرچه راز
عشق يعنی راز شبهای دراز
عشق يعنی يک سوال بر هر جواب
عشق يعنی يک سوال بی جواب 
عشق يعنی آخر خط بهشت
عشق يعنی دوزخ بی سرنوشت
عشق يعنی رنگ شادی رنگ نور
عشق يعنی ظلمت تاريکی رنگ گور
عشق يعنی سوختن با ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی لحظه ديدار توبي
عشق يعنی ديده بر در دوختن 
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های ناب ناب 
عشق يعنی لاله اما بر چمن
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچو من شيداشدن
عشق صد سخن دارد وليکن بی صدا
عشق يعنی بهترين حسن ختام


در كوچه تنهايي تو را مي خوانم
از پشت پنجره هاي بسته تو را مي خوانم
هنگامي كه قاصدك مي آيد با او نام تو را فرياد مي زنم
با شاپركها در آسمان آبي هم صدا مي شوم
و با باران نام تو را بر لب جاري مي سازم
و فرياد مي زنم : به كوچه هاي قلبم بازگرد
ولي افسوس صداي من يكي پس از ديگري
در لا به لاي حرفهايت گم مي شود
و باز هم من دوستت دارم ...
شب بود و خموش
چهره تاریکش دل من را لرزاند
و من افسرده کشیدم بر خود
بار اندوه غمی جان فرسا
دردم از آن عشق دیرین بود
غصه ام از او جدا ماندن
دردم از آن بود
غصه ام از او...

باشه من چند روزیکه دارم قالب عاشقانه می سازم اگه شما هم بخواین تو قسمت نظرسنجی
برام بگین![]()
![]()


|
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق
دوستان عزیز این عکس رو از سایت یکی از دوستان قرض گرفتم از میثم و مریم
وقتی عاشق هستی دیگه زمان اینقدر مفهوم نداره...
وقتی یکی رو بیشتر از خودت دوست داری، دیگه گذشتن از خودت خیلی راحته...
وقتی به یکی دل میبندی، دوست داری همه خوشیها مال اون باشه...
میخوام از مریم عزیزم تشکر کنم، چون احساس میکنم خیلی مدیونش هستم.

عزیزم خیلی دوست دارم ![]()


سلام دوستان
قصد دارم در این قسمت جملات ، شعرها و مطلب های زیبا را قرار بدهم .
بیشتر اون ها رو نمی دونم مال کیه اما اگه بدونم ، قید می کنم
اگر شما هم مطلب قابل توجهی داشته باشید می تونید برام کامنت بذارین تا در این پست قرارش بدم
امیدوارم خوشتون بیاد
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست
در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است
بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي
مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است
مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست
بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
روي قبرم بنويسيد مهاجر بوده است
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد بدست كودكي گستاخ وبازيگوش
و او يك ريزوپي درپي دم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدين سان بشكند دايم سكوت مرگبارم را
ـــ دکتر علی شریعتی ـــ
در تمام لحظه هايم هيچکس خلوت تنهاييم را حس نکرد
آسمان غم گرفته هيچگاه برکه ی طوفانيم را حس نکرد
آنکه سامان غزل هايم از اوست
بي سر و سامانيم را حس نکرد
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
قصه ی عشق کهنه ام را مو به مو از بر کنی
غم دل با تو گویم غار
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟
صدا نالنده پاسخ داد : آري نيست . آري نيست

هر چه می خواهد دل تنگت بگو ...
پاورقي : جناب آقا يا شايدم خانم هيتلر
كامنت هايي كه به صورت خصوصي فرستاده مي شن
در نظرات وبلاگ نشون داده نمي شوند
اگر مي خواهي نظرت در نظرها خود نمايي كند خصوصي كامنت نده

در بین سوال هایم به یک سوال بی جواب رسیدم :
بی سوالی ؟
داشتم تو پیاده رو راه می رفتم که پاهام خورد به زنجیر نگهبانی یه بمبست که روی زمین افتاده بود
صدای جیرینگ جیرینگ زنجیر ترازوی عدالت را برام تدایی کرد ...
سوال : صدای جیرینگ جیرینگ زنجیر ها ی خیابانی چه چیز را برایتان تداعی می کن ؟

امشب در حاليكه سرگردان به در و ديوار نگاه مي كردم و در افكار هميشگي خودم غوطه ور بودم ناگهان متوجه برگ ها ي درخت توت شدم ؛ تعداد زيادي از انها زرد شده بود !
ما ادمها اين قدر سرمان به كار خودمان گرم مي شود كه گاهي فراموش مي كنيم نگاهي به اطرافمان بياندازيم فراموش مي كنيم احوالي از طبيعت بپرسيم
و فراموش مي كنيم كه برگ هاي درخت توت روزي سبز بوده اند ...
الان كه روز هاي گرم تابستاني را مي گذرانم شايد زرد شدن برگ هاي درخت توت زياد هم دور از انتظار نباشد ولي تعجبم از ان است كه چرا تا اين لحظه اين همه برگ زرد را نديده بودم !
درست مانند انسانهايي كه بعد از سالها به يكباره موهاي سفيد خود را در اينه مي بينند در حالي كه اين همه سال از انها غافل بوده اند .
سوال : زردي برگ ها از چيست ؟
شايد درخت توت غمگين است ، شايد غمي بزرگ در سينه دارد مثل غمي كه من در سينه دارم ...
گاه كه به اسمان نگاه ميكنم و مي بينم كه ابري است از اسمان مي پرسم چرا غمگيني ؟
اسمان بغضش مي تركد و تمام چهره مرا با اشك هايش معطر مي كند .
حال اين برگ هاي زرد به جاي اسمان و شايد هم به ياري اسمان ، بار اين غم بزرگ را بر دوش مي كشند .
من و برگهاي درخت توت و اسمان همگي به اين غم بزرگ كه تمام ما سواي هستي را محصور كرده است مي نگريم و بر اين باوريم كه روزي خواهد امد كه اين غم در انزواي كلبه ي تنهايي خويش جاي خود را به شاديي مي دهد كه پرتو اش تمام عالم را فرا مي گيرد ...
زندگي نوشيدن قهوه است !
گروهي از فارغ اتحصيلان پس از گذشت چند سال وتشكيل زندگي و رسيدن به موقعيتهاي خوب كاري واجتماعي طبق قرار قبلي به ديدار يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند . بحث جمعي انها خيلي زود به گله و شكايت از استرس هاي ناشي از كار و زندگي كشيده شد . استاد براي پذيرايي از ميمانان به اشپذخانه رفت و با يك قوري قهوه وتعدادي از انواع قهوه خوري هاي سراميكي ، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده وبرخي گران قيمت بودند بازگشت ؛ سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند
پس از انكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت : اگر دقت كرده باشيد حتما متوجه شده ايد كه همگي قهوه خوري هاي گران قيمت و زيبا را برداشته ايد و انها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي مانده اند ؛ البته اين امر بداي شما طبيعي و بديهي است ! سرچشمه همه مشكلات و استرس هاي شما هم همين است . شما فقط بهترين ها را براي خود مي خواهيد . قصد اصلي همه ي شما نوشيدن قهوه بود اما اگاهانه قهوه خوري هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به ان چه ديگران بر مي داشتند نيز توجه داشتيد به اين ترتيب، اگر زندگي قهوه باشد ، شغل ، پول ، موقعيت اجتماعي و ... همان قهوه خوري هاي متعدد هستند . انها فقط ابزاري براي حفظ و نگه داري زندگي اند ، اما كيفيت زندگي در انها فرقي نخواهد داشت . گاهي ، ان قدر حواس ما متوجه قهوه خوري هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در ان رانمي فهميم .
پس دوستان من ، حواستان به فنجان ها پرت نشود ... به جاي ان از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد .
چرا وقتی کاغذ را روی آب رودخانه می اندازی همراه با آب پیش میره ؟
خوب هیج کس که جواب منو نداد اما بهتون می گم چرا :
کاغذ روی اب با اب پیش می ره چون اراده نداره
چون خودشو به دست تقدیر سپرده
و نمی خواد بر خلاف جریان اب شنا کنه
اون نمی تونه مسیر زندگی شو تغییر بده
پس در نهایت در گرداب ضلالتی که خودش برای خودش ساخته غرق
می شه
وقتي هر گوشه ي اين شهر پر تزريقي و معتاد
وقتي شاعر سياست به مسافر كشي افتاد
وقتي باتوم و كشيده زده تو غرور مردم
وقتي زجه ي شكنجه توي اين همه صدا گم
وقتي پرونده ي بره زير دستاي يه گرگه
جايي كه چرا و اما غلطي خيلي بزرگه
وقتي كودك خيابون نصفه شب آدامس به دسته
اونكه مسئول و مديره يا خماره يا كه مسته
دختر فراري هر شب وقتي تو تخت جديده
روي موهاش حتي رنگ گل سر رو هم نديده
وقتي كه گليم تصميم قد پاي من و ما نيست
وقتي حرف حرف يه فرده حرف حرف اجتما نيست
وقتي مزه تن تو باب دندون سياست
جاييكه شعر جديدت دردسر ساز مي شه واست
از دو تا چشماي آبيت شعر گفتن خنده داره
توي شهري كه غم نون اشك مرد و در مياره
به ويكتور خارا شاعر شهيد شيليايي


آرايش لبها
متخصصين آرايش بر اين مساله كه آيا بايد ابتدا خط را زد يا رژ لب را اختلاف نظر دارند. پس ما توصيه مي كنيم كه شما هر دو را امتحان كنيد و ببينيد كه كدام راه براي شما مناسب تر است.
خط لب و رژ لب شما بايد با همديگر متناسب باشند. هرگز از يك خط لب تيره نسبت به رژلب خود استفاده نكنيد كه خط لب شما برجسته تر به نظر برسد.
» رژلب: رژلبهاي براق كننده ،مات، كرم مانند و جامد كه معروفترين مارك هاي رژلب به اين شكل عرضه مي شوند وجود دارد. سعي كنيد از تمام انواع آن استفاده كنيد تا نوع مطلوب و مناسب لبهاي خود را بيابيد.
» خط لب: خط لب ها براي مشخص كردن خط دور لب و براي حفظ رژلب استفاده مي شوند. خط لب از پراكنده شدن و ريختن رژ ممانعت مي كند. خط لبها عموما به شكل مداد و گاهي به شكل ماژيك عرضه مي شوند.
چطور دور لبها را درست كرده و آنرا آرايش ترميم؟كنيم؟
بهترين راه براي درست كردن لبها دوباره كشيدن آنها هستند. براي اينكار كانصيلر همرنگ پوست يا كرم پودر با خاصيت پوشاننده گي را كاملا روي لبها ماليده و روي ان پودر بي رنگ بزنيد . با اسپانج پودر را روي لبها بنشانيد. و دوباره اينكار را براي 3 مرتبه تكرار كنيد اگر البته لازم باشد. كه خوب اين با تمرين معلوم خواهد شود. فقط ياد اوري كنم كه لبها بايد طبيعي جلوه كنند. نه بوتاكسي بعد از اين زير سازي لبها را با مداد مورد دلخواه خود كشيده و رژ لب را با مداد همراه كنيد و ميان لبها حتما براق كننده بزنيد.
آرايش لبها ميتواند به جذابيت و زيبايي صورت اضافه و يا آن را كم نمايد. نزدن رژ لب بهتر از زدن آن به طور نامرتب يا با رنگهاي نامناسب است. با رژ لب ميتوان فرم لبها را زيباتر و اصلاح نمود و با ساير اعضاي صورت متناسب ساخت. قبل از زدن رژ لب بايد لبها كاملا تمير باشند.
فونديشن يا پورد معمولا روي لبها هم زده ميشود. يادآور؟ ميشود كه رژ لب نبايد از لبي به لب ديگر زده شود. بايد كاملا اختصاصي باشد و در صورت استفاده دو نفر يا بيشتر ميتوانيد براي پاك كردن آن ميتوانيد با دستمال كاغذي اغشته به الكل انرا ضد عفوني كرده و استفاده نمائيد. براي انتخاب رنگ رژ لب ميتوان آن را كنار لب قرار داد و هماهنگي رنگ را با صورت پيدا نمود.
براي زدن رژ لب، لبها را در آرامش كامل به حالت كشيده و جدا از هم (به حالت لبخند) نگه ميداريم با استفاده از مداد مخصوص خط لب، اول لب بالا را ميكشيم كه از گوشه لب شروع و به طرف وسط ادامه مي يابد سپس لب پايين را ميكشيم.اگر ميخواهيد لبها را بزرگتر جلوه دهيد مداد را يك يا دو درجه تيره تر از ماتيك انتخاب كنيد. رنگ مداد لب را كمي تيره تر از رنگ خود رژ انتخاب كنيدبعد از تعيين رنگ مناسب، رژ لب را ابتدا به لب بالا و سپس به لب پايين ميزنيم. توجه داشته ياشيد كه با آرايش ترميمي درست ميتوان فرم لبها را به صورت دلخواه نشان داد.
1- هنگامي كه لب پايين نازك است، خط لب را پايينتر از خط معمولي لب ميكشيم و آن را با رژ لب پر ميكنيم. همچنين كمي وازلين يا برق لب به وسط لب پايين بمليد تا آن را برجسته تر جلوه دهد.
2- وقتي لب بالا نازك است، خط لب بالا را بالاتر از خط معمولي لب ميكشيم تا پهتر جلوه كند و با لب پايين تناسب داشته باشد.
3 - هنگامي كه لبهاي پايين و بالا نازك هستند، اندازه لبها را در بالا و پايين با مداد لب زياد ميكنيم و داخل خط را با رژ لب پر ميكنيم كه لبها پرتر به نظر آيند.
4 - براي لبهاي پر و بزرگ نبايد رژ لب خيلي روشن و جلب نظر كننده استفاده كرد. رژ لب مات براي اين لبها بهتر از رژ لب براق است.
5 - دهان و لبهاي كوچك را ميتوان با كشيدن خطوط در اطراف دهان بزرگتر نشان داد.
6- در فرم دهاني كه گوشه هاي افتاده دارد ميتوان خط لب را رو به بالا كشيد و فرم دهان را اصلاح كرد.
7 - لبهاي نامساوي را نيز ميتوان با كشيدن خطوط در جاهاي لازم يكنواخت نمود.
براي جلوگيري از ماليده شدن رژ لب بر روي دندانها ميتوان از روش زير استفاده كرد:
انگشت اشاره خود را در دهانتان قرار دهيد و لبهايتان را ببنديد. سپس انگشت خود را بيرون بكشيد. به اين ترتيب رنگ اضافه رژ لب از داخل لبهايتان پاك شده و از ماليده شدن آن به دندانهايتان جلوگيري ميكند.
این عکس تقدیم به تنها دلیل زندگیم
تو ای عزیزترین کسم پشت و پناه من باش
به تکیه گاه مهربون رفیق راه من باش
بی نهایت ......با صداقت......تا قیامت



چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

دختر طایفه داره ٬ پسره بی کس و کاره
دلش آسمونه اما ٬یه ستاره هم نداره
پشت میله های فقرش ٬ مونده آواره و تنها
با یه قایق شکسته٬ دلشو زده به دریا
آتیش فقر و نداری ٬ همه هستی شو سوزونده
به جز این کوچه های بن بست٬ واسش هیچ راهی نمونده
وقتی که چیزی نداری ٬ دلا از عاطفه خالی
نباید که دل ببندی ٬ حتی به گلای قالی
آخه عشق بهونه می خواد٬ حتی ماهی لونه می خواد
امروز عشق پول حسابی ٬ بعد دل دیوونه می خواد
شایدم به هم رسیدن ٬ یه روزی ندار و دارا
عشق و هزار تا شاید ٬ عشق و هزار تا اما
پرنده ای که مال تو نیست 100 تا قفسم بسازی بازم میمیره.

برای عشق جنگ کن ولی برای اون گدایی نکن.

ديوو نه شدم مثل تموم بازي هاي بچه گيم
اما نمي خوام ديگه با تو باشم توي اين قمار زندگي
حالا تو برو بروجايي نيست برات تو قلب من
برو تنها برو آخه كاره تو شده رنجوندنه من
اگه فكر ميكني بخوام پيشت بمونم همش سرابه


بنام کاتب کتیبه عشق
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده
گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت 
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
![]()
چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چيزي كه پس از آن آمد لبخند بزن
لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن نگاه را وسعت داد 
آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ، ناگهان ستاره اي چشمك زد..
آفتابگردان سرش را پايين انداخت 
آري...گلها هيچ وقت خيانت نمي كنند 
وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد ، محكم باشيد و خوشحال.... خداوند در فكر
چيز بهتري براي شماست... 


هر کس که زیباست عزیز نیست هر آنچه که عزیز است زیباست
